تخته سنگ نسبتا بزرگی در وسط میدان مسابقه بود و عده ای پهلوان در آن جا حاضر بودند. مردم نیز در اطراف آنان به تماشا نشسته بودند.
مسابقه وزنه برداری شروع شد تا از بین مردان آهنین ، قوی ترین آنها انتخاب شود و جایزه را نصیب خود کند. خیلی خوشحال بودم.
قطعا با اندام قوی و ورزیده ام ، هیچ کس قادر نبود به اندازه من امتیاز کسب کند.
هرکس سنگ را بیشتر بالا می برد، جمعیت تشویقش می کرد. دو سه نفر مانده بود تا نوبت به من برسد. بی صبرانه در انتظار لحظه موعود بودم.
در این هنگام رسول خدا وارد شد. همه سلام کردیم.
پیامبر جواب داد و بعد رو به مردم کرد و گفت:
می خواهید بگویم از همه نیرومندتر کیست؟!.
همه جشم ها به دهان پیامبر دوخته شده بود. قلبم داشت از جا کنده می شد. شک نداشتم نام مرا خواهد برد، ولی رسول خدا چیزی فرمود که همه را به فکر فرو برد:
قوی تر از همه، کسی است که علاقه به چیزی ، او را از دایره حق و انسانیت خارج نکند و در هنگام خشم، بر خود مسلط باشد و جز حق نگوید.
( برگرفته از کتاب حیات پاکان (1) - نوشته مهدی محدثی - انتشارات محراب قلم -۱۳۸۱)
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:26  توسط لیلا باباخانی
|