گفتار و کردار دوران کودکی پیامبر اکرم (ص) ، آن حضرت را از کودکان دیگر ممتاز می ساخت ، به طوری که پدر بزرگش به این حقیقت پی برده بود و او را فوق العاده احترام می کرد.
حضرت "ابوطالب" عموی پیامبر می گفت: " هرگز از محمد دروغ و کار ناشایست و جاهلانه ندیده ام . نه بیجا می خندد و نه سخنان بیهوده می گوید و بیشتر تنها است."
خداوند از همان کودکی ، توجه ویژه ای به آخرین فرستاده اش داشت و او را قدم به قدم برای انجام رسالت سنگین "نبوت" آماده می ساخت. امیر المومنین در این باره می فرماید: "...خدای متعال، بعد از دوران شیر خوارگی محمد، بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را همراه او کرد تا راه و روش کرامتها و بزرگواریها و بهترین و زیباترین روش اخلاقی جهان را به وی نشان دهد و شب و روز ، حضرتش را بر آن دارد."
در نتیجه این کمکهای خدایی بود که این انسان برگزیده ، از سرآغاز زندگی ، موحد و یگانه پرست بود و بی پروا با بتها دشمنی می ورزید. به انجام مناسک حج می پرداخت . به هنگام غذا خوردن همواره نام خداوند را بر زبان جاری می ساخت و در پایان حمد و ثنای او را به جای می آورد. از خوردن گوشت حیواناتی که در پای بتها قربانی می شدند، خودداری می کرد و از خوردن صدقه و از مال حرام پرهیز می کرد.
هنگامی که آن بزرگوار هفت ساله بود، یهودیان چون در کتاب هایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام از خوردن غذای حرام و شبهه دار اجتناب می کند تصمیم گرفتند حضرت را امتحان کنند. به همین منظور مرغی را ربودند و آن را برای ابوطالب فرستادند. پیامبر به آن مرغ دست نزد. وقتی علت را پرسیدند ، در جواب فرمود: " حرام است و خداوند مرا از حرام حفظ می فرماید."
سپس یهودیان مرغی را از همسایه گرفته و به او گفتند که بعدها پولش را خواهند داد، و آن مرغ را برای حضرت محمد فرستادند. اما حضرت بازهم آن را قبول نکرد و فرمود: " این غذا شبهه ناک است . آنگاه یهودیان گفتند: " این طفل دارای مقام و مرتبت والایی خواهد شد."
عبدالمطلب که سرور و سرپرست قریش بود. با حضرت مانند سایر کودکان رفتار نمی کرد ، بلکه برای او مقام و مرتب های رفیع قایل بود.
هرگاه برای عبدالمطلب جایگاهی در کنار خانه کعبه ترتیب می دادند، فرزندانش اطراف جایگاه مخصوص را احاطه می کردند. عظمت و ابهت عبدالمطلب به قدری بود که مردم جرات نمی کردند پا به آنجا بگذارند، ولی رسول خدا مقهور آن جلال و جبروت نمی شد و یکراست به جایگاه مخصوص می رفت. عبدالمطلب به فرزندانش که مانع ورود حضرت محمد می شدند ، می گفت: " پسرم را رها کنید. به خدا سوگند او دارای مقام و مرتبه عظیمی است."
آنگاه محمد با بزرگ قریش - عبدالمطلب - می نشست و با او به سخن می پرداخت.
عبدالمطلب ، غذای خود را همیشه با محمد صرف می کرد. او را به خلوت خویش می برد. در جایگاه خود می نشاند . در هر مجلسی ، محمد به وی از هر کسی نزدیک تر بود و در میان اهل و قبیله خود بیشترین توجه را به محمد اختصاص می داد.
( برگرفته از کتاب برگزیدگان " سیری کوتاه در زندگی چهارده معصوم (ع)" - نوشته مهدی رحیمی - مرکز چاپ و نشر بنیاد بعثت - چاپ سوم - 1374 )
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:24  توسط لیلا باباخانی
|